نامه ای به یک شهید؛ بسم رب الشهدا
سلام ای روح پاک و آسمانی! ای فریاد رسای الله اکبر! ای طنین زیبای حقیقت! سلام ای برگزیده! اسوه ی رشادت، اسطوره ی دلاوری، سلام بر تو و نجابتت.
به گزارش حیات، رفتی، بی آنکه لحظهای تردید کنی، بی آنکه لحظهای درنگ کنی در رفتن یا ماندن، بی آنکه، دلبستگی هایت را مرور کنی و آرزوهایت را بارور، در رفتن، شتابی عجیب داشتی و در ماندن، اکراهی عمیق. مطمئن بودی راه، درست است، از جاده، از سفر، از هیچ نمی ترسیدی.
تو در آتش جنگ، گلستان می دیدی؛ یقین می دیدی که اینگونه خلیلوار به پیشواز رفتی، اما، آتش برای تو گلستان شد، آتش در هرم عشق تو سوخت، تو از دهانه تاریخ زبانه کشیدی، فوران کردی و بر سر دشمن آتش باریدی، از دلبستگی ها دل بریدن، از وابستگی ها رها شدن، خیلی سخت است! باید پای عشق بزرگی در میان باشد، حتما باید پای عشق بزرگی در میان باشد و تو یقیناً این عشق را فهمیدی، یقیناً میان دل تو و عشق او، سر و سرّی بود، برگزیده عشق بودی که عشق انتخاب میکند، عشق گلچین می کند، عشق هرکس را سزاوار نمی داند.
به راستی راز آن همه عشق چیست؟ دلیل از جان گذشتن چیست؟! جبهه با تو چه کرد؟! جنگ چه به روز دلت آورد؟ جبهه تو را عاشق کرد یا تو جبهه را؟ جبهه نیاز تو بود یا تو نیاز جبهه؟ اصلا، مگر جبهه کجاست؟ این واژه، این چهار حرف ساده، چقدر وسعت دارد؟ قلمرو جبهه تا کجاست؟ جبهه عاشق پرور است، یا عاشقان جبهه می سازند؟ چه رازی در این کلمه نهان است که هنوز در خاطره های بسیاری جریان دارد، در قلب های بسیاری خانه دارد و هنوز نگاه های بسیاری را به دنبال می کشد! شاید جبهه، دروازه بهشت است.
ولی از یک چیز مطمئنم که جبهه شهید نمی سازد، جبهه باید پر از هوای شهادت باشد تا دل را هوایی کند، جبهه باید حریم خدا باشد تا جان را عاشق کند.
یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله های سرخ دشت های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده اند، یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می سراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینت بخش کوچه های شهر است و من و تو در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده ایم و در این حضور عطرآگین و آسمانیشان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت هایمان سرخ و لاله گون است، آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلبرانند، آنان آینه های تمام نمای راه عزت و شرف من هستند.
نگاه کن! نور از پیشانی های به خاک افتاده آنان می طراود. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!
حامد نظیفی_ پایه چهارم تجربی(پیش دانشگاهی) دبیرستان امام رضا(ع)_ شهرستان بشرویه- خراسان جنوبی